تبلیغات
گزبرخوار(کهن دیارگزبرخوار) - مطالب اشعار شاعران گزبرخوار
یکشنبه 8 مرداد 1391

شعری به زبان گزی

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

ای شهر مگر اساره از بوم دکفته

یا تاج تو از دست بد خوم دکفته

ویوشت زمانی گو ادب پاشنه کشاد بو

این طایفه خودایا مگر از نوم دکفته

این شهر پراز زمزمه اهل هنر بو

از بی خبری آیینه آروم دکفته

تشت تو گو ول وسا،لا جمخو د بژونوات

ای نوم خوادا تاقچه د یک  جوم دکفته

ای شهر مخو غصه گو اوفتو جی ویووه

اون عشق وغرور تو گو ناکوم دکفته

روح اله عابدی جزی


شهری که زادگاه بزرگان عصر ماست

شهری که در هنر و علم کیمیاست

ملکی که خانه ادب ومهددانش است

ملکی که بانگ ماذنه اش بانگ ربناست

شهری که در مقابل بیگانه  خم  نشد

شهری که قد وقامت دشمن از او دوتاست

این سرزمین که ملک شهیدان میهن است

بر خاک او به سجده اگرسر نهی رواست

این سرزمین که تاج کیانی ست برسرش

درآسمان دانش و فرهنگ چون هماست

این سرزمین که خانه ی دهقان وجنتی است

با دست پینه بسته ی او درد آشناست

ملکی که در (طراز سخن) همچو بوعلی است

دروصف مردمش سخن حشو نابجاست

غیر از کسان حق که بری از پلیدی اند

آنکس که هست صادق ومعصوم درکجاست

در کلام اختر چرخ ادب خوش است

آنجا که گفت خوبی وزشتی زهم جداست

(درهرقبیله بیش وکم وزشت وخوب هست

مرغی کلاغ لاشخور ودیگری هماست)

(ما زشت نیستیم تو صاحب نظر نه ای

این خرده گیری ازنظرکوته شماست)

(احمق کتاب دید وگمان کردعالم است

خودبین به کشتی آمدوپنداشت ناخداست)

نسبت مده خطای یکی رابه کل شهر

کاین سان قضاوت ازطرف کدخدا خطاست

فرهنگ ما که پاک واصیل است وراستین

انکار آن زعجزبخیلان بی نواست

خودراکجای گنبد دوار دیده ای

کاین سان دماغ ومغزتو خالی وپرهواست

ختم سخن به گفته اهل سخن نکوست

مهمان زیاده خواه اگرگشت چون گداست

عبدالکریم الیکی(سپهرگزی)

(طرازسخن): اشاره به کتاب طرازسخن استادادیب برومندشاعرملی ایران و زاده ی گزبرخوار


پنجشنبه 15 تیر 1391

شعرانتظار

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

بیا مهدی بهاری کن دل خشکیده ی ما را

وپرکن  از سبوی عشق امشب جام دل ها را

بریز از باده ی گلگون  به ساغرازپی ساغر

که سرمستی دهد ما راهیان کوی شیدا را

دگرلبریز لبریز است صبر عاشقان ای یار

نقاب از چهره بردار وعیان کن روی زیبا را

سحرگردان شب هجران که دیگر جای صبرم نیست

سفر آغازکن امشب ببینم با تو فردا را

زدست شب پرستان خون دل تاکی خورند عشاق

بیا قانون دنیا کن عدالت های مولا را

نمی دانم نمی دانم  کدامین روز می آیی

که بارانی کنم با اشک شوقم خاک صحرا را

قسم براشک چشمان تو ای فرزند یاس وعشق

بیاور با خوداز شهر مدینه عطر زهرا را

چراغ عمر عارف روبه خاموشی رود امشب

از آن ترسد که دیر آیی نبیند صبح فردا را

ناصرعارف


چهارشنبه 24 اسفند 1390

شعر...

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

               ای حرمت نگاه  تو  تفسیر  آفتاب                 

 دراین خسوف سنگ به چشمان من بتاب

       آیینه را به دعوت چشمت سروده ای        

آنجا نوشته  خط به خط عشق راسراب

   باور نمی کنم دل  تو  سنگ میشود      

وقتی به بال زخمی من می دهی شتاب

 ای گل تو را به خلوت چشمم سپرده ام  

اما گرفته  جای تو  را  شیشه گلاب

    ازعشق هر چه میگذرد تازه می شود      

باور نمی کنی....؟تو واین کهنه شراب

                                                                    روح اله عابدی جزی

وبا سپاس ازایشان به خاطر همه دلسوزیهایش ، وخدمات وفعالیتهای فرهنگی که درطول مدت مدیریتش در شهر انجام داد.


پنجشنبه 18 اسفند 1390

شعر جوان

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

دلم بدون تویک لحظه سر به راه نشد              نصیب دیده ی من غیراشک وآه نشد

تو را ندیدم  و  هرگز نرفت خاطره ات                 چرا  که لازمه ی دیدنت نگاه  نشد

تو  در تلاطم هر واژه  قصه ها داری                  به هرکلام نوشتندت اشتباه نشد

به موج حادثه ها بی تو هیچ وبیمارم               بمان  که ثانیه ای با توام تباه نشد

زسوز سینه ی من باز سازی از نو زن              که فاش،راز دلم با تو جزبه چاه نشد

تو خواهی از سر خود واکنی مرا اما،                مرا که داشتن عشق تو گناه نشد

به جان نماند قراری مگر کنی نظری               دلم بدون تویک لحظه سر به راه نشد

                                                                                                             مصطفی کریمیان جزی

دوستان وهمشهریان میتوانند اشعار خود را برای نمایش در این وبلاگ ،ارسال نمایند(ازطریق قسمت نظرات ویا ارسال به ایمیل).تاهم مورد بازدید دیگران قرار گرفته وهم بازدیدکنندگان محترم درصورت نیاز این آثار را مورد نقد ورفع اشکال قراردهند.باسپاس


چهارشنبه 10 اسفند 1390

حاصل هستی(ادیب برومند)

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

 

چه بود حاصل هستی به گلستان وجود        غیربشکفتن وپژمردن وبربادشدن

اثری نیک بباید به جهان ورنه چه سود       به جهان آمدن ورفتن واز یاد شدن

سعی بسیار بباید به ره کسب کمال       نیست آسان به فنون هنراستادشدن

گرکند حادثه بنیادکنی شکوه مدار        زآن که هست ازپی ویران شدن آبادشدن

خوش بود موسم گل درچمن عشق ادیب      به تماشای گل ولاله وشمشاد شدن

                                                                  استاد ادیب برومند


شنبه 22 بهمن 1390

معرفی دو تن ازشاعران گزبرخوار

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

عبدالکریم اُلیکی از پیشکسوتان شعر و شاعری در شهرستان گز می باشد .

وی که در خانواده ای عارف و ادیب بدنیا آمده معتقد است متأسفانه شعر امروز رو به افول است و در برخی اشعار امروزی به کلماتی برمی خوریم که بار معنایی و عرفانی خاصی ندارند و تکرار این موارد هر روز بیشتر از گذشته می شود .

اُلیکی درباره انجمن ادبی بهار شهرستان گز که بیش از 25 سال قدمت دارد و در حال حاضر تحت سرپرستی وی می باشد می گوید : این انجمن دیرپای ، بوسیله شاعرانی چون حسن موسویان و دهقان گزی و چند شاعر دیگر پایه گذاری شده و تاکنون به حیات ادبی خود ادامه می دهد .

از مرحوم دهقان گزی – پدر آقای اُلیکی – دیوان اشعاری با نام ( خوشه های خیال ) در سال 1378 بوسیله نشر آذران به زیور طبع آراسته شده است . این کتاب نفیس که شرحی بر مناجات و قصاید ائمه اطهار (ع) دارد در 3000 نسخه چاپ گردیده است . از آقای عبدالکریم اُلیکی  (سپهر ) می خوانیم :

                                         از لابه لای آتش خون ، عشق پا گرفت

خورشید روی نیزۀ کفار جا گرفت

لب تشنه بود و سنگ به پیشانی اش نشست

باران نیزه ها نفس عشق را گرفت

قرآن به رحل نیزه سری داشت سرفراز

وز لحن عارفانۀ او عشق نا گرفت

در حسرت گلوی تو دریا به گِل نشست

با نام عشق تشنگی آنجا بها گرفت

یک نیزه اصغرت به هوا ریخت خون حلق

وز داغ اکبرت دل عرشِ خدا گرفت

سقٌا ، اگر چه دست تو بر خاک بوسه زد

تا سجده کرد دست تو ، اسلام پا گرفت

زهرا دوید علقمه تا قتلگاه را

بوی بهشت گسترۀ دشت را گرفت

چشم " سپهر " رنگ شفق یافت تا که دید

خورشید قد خمیده به گودال جا گرفت  

 

شعر فارسی با پیشینه ای هزار ساله در واقع والاترین میراث فرهنگی کشور است .

طلوع شاعران خوش ذوق و با قریحه در جای جای کشور و در تمام دوران ، سخن از تحولات روحی و فرهنگی و آزاد منشی مردم ایران دارد . مردمی که درس خوانده و ناخوانده شیفته هنر و ادبیات بوده و هستند ، چرا که هنر همواره از سر ذوق و با موهبت الهی در جان شاعران شکل می گیرد . " عزیزالله شریفیان " متخلص به ( غلام ) از جمله شاعران شهر گز است که گر چه هرگز پا به مکتب ظاهر نگذاشت اما در مکاتیب عاشفی مدرس صد مکتب گردید .

وی در سال 1320چشم به جهان گشود و در نوجوانی و جوانی دست به پیشه های مختلف زد .اما ذوق شاعری پس از سی و هشت سالگی در وی نمودار شد .ذوقی که در قالب شعر ، دست نویس فرزندش گردید و تعجب و تحسین اهل ادب را برانگیخت .بیشتر آثار این شاعر در قالب مثنویات ، غزل و دوبیتی سروده شده و به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج ) تقدیم شده است اولین دیوان اشعار این شاعر با تیراژ 1200جلد در سال 1387به زیور طبع آراسته گردیده است . شریفیان هم اکنون در شهر گز زندگی می کند .

 نسیم کوی جانان می برد صبر و قرارم را

جز اشک من نباشد همدمی شبهای تارم را

شدم شمعی و در هر محفلی با دل نظر کردم

که شاید لحظه ای بینم گل روی نگارم را

غمش حسن جوانی را به پیری میکشد آخر

به یغما می برد تاب و توان و اختیارم را

پیام کوی دلبر را صبا در هر بهار آرد

بنازم پیک احسان بخش آن چابک سوارم را

کنون از اشک حسرت چشم من را نیست بینایی

کجا عمریست تا بینم رخ سیمین عذارم را

خداوندا اگر دلبر ( غلام ) خویش می راند

به دست دشمن آن نازنین نسپار کارم را

منبع  سایت سازمان رفاهی تفریحی شهرداری شاهین شهر


چهارشنبه 5 بهمن 1390

به مناسبت شهادت امام رضا(ع)

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

نشسته ام پس دیوار آرزو بی تو

دلی به غصه ی صد قصه روبرو بی تو

برای پنجره پولاد تا سحر گفتم

به اشک حال دل خویش موبه مو بی تو

بیا تو سنگ صبورم شو ورنه می ماند

هزار بغض گلوگیر درگلو بی تو

ورق زدم همه ی صحن وبارگاه تو را

شده است دیده ی من چشم جستجو بی تو

نشدبه آخر این داستان رسید ولی

رسوب شدبه گلو راه گفتگو بی تو

دوباره فصل جدایی رسید وسیل سرشک

روانه شد ز دوچشمم سبو سبو بی تو

اگر چه فاصله ای نیست بین ما اما

نشسته ام پس دیوار آرزو بی تو

عبدالکریم الیکی (سپهرگزی)                                                 منبع گلبانگ گز 


چهارشنبه 21 دی 1390

شعر...

   نوشته شده توسط: محمداسماعیل جزی    نوع مطلب :اشعار شاعران گزبرخوار ،

ز شوق آمدنت تازه می­شود جان­ها

شبیه دشت که گل می­کند ز باران­ها

چنین که درس محبت دهی، گمان نکنم

که جمعه بسته شود لحظه­ای دبستان­ها

برای آمدنت ای سوار سبز قبا

چراغ­ها همه سبزند در خیابان­ها

به دوش نیزه سوارند همچنان، شاید

هنوز در پی تکذیب توست قرآن­ها

دوباره زخم تو سر باز کرده در جانم

دوباره پُر شده­اند از نمک، نمکدان­ها

طلوع کن که بیابیم با تو عاقبتی

شبیه عاقبت آفتاب­گردان­ها

 

محسن عابدی جزی