تبلیغات
گزبرخوار(کهن دیارگزبرخوار) - مطالب همشهری
سه شنبه 17 اسفند 1395

مسابقه بزرگ نوروز۹۶

   نوشته شده توسط: همشهری    

شما همشهریان وهمراهان وبلاگ کهن دیارگزبرخوارمیتوانید با عضویت درکانال تلگرامی کهن دیارگزبرخوار وارسال آثارخودبرنده جوایزکانال باشید.
شمامیتوانید واژه های کهن دیارگزبرخوار،گزبرخوار وکهن دیاررا درقالب هنرهای تجسمی،هنرهای دستی،طراحی،نقاشی،خط وقالبهای دیجیتالی مثل فتوشاب واستیکرو...برای مدیران کانال ارسال کرده وعلاوه برثبت ایده خود درکانال بانام خود برنده جوایزکانال باشید
.اطلاعات بیشتر درکانال کهن دیارگزبرخوار:
gazeborkhar@


سه شنبه 17 اسفند 1395

ثبت گویش گزی

   نوشته شده توسط: همشهری    

بعدازساعتها برگزاری جلسات فشرده وپی درپی بااساتید ادبیات و زبان شناسی به همت پژوهشکده تاریخ،فرهنگ وزبان گزبرخوار گویش گزی درمسیرثبت ملی قرارگرفت.
پس ازجمع آوری مدارک ومستندات که توسط اعضا پژوهشکده انجام گرفت درجلسه ای بامدیرکل میراث فرهنگی استان ومسئولان استانی ثبت آثارناملموس ثبت گویش گزی به تایید اداره کل میراث استان رسید وبرای ثبت ملی به سازمان میراث فرهنگی کشورارسال شد.


سه شنبه 17 اسفند 1395

یادی ازگذشته...

   نوشته شده توسط: همشهری    

تنهاتصویرموجودازعمارت معروف باغ سالار(خانه تاریخی ومنحصربه فردمنطقه برخوارمتعلق به سالاربرومندگزی) که متاسفانه دراواخردهه پنجاه خورشیدی به طورکامل تخریب شد.
برای اطلاع ازخبرها ورویدادهای فرهنگی گزبرخوار همراه باشید باکانال کهن دیارگزبرخواردرتلگرام :
gazeborkhar@


چهارشنبه 22 دی 1395

پیام تسلیت...

   نوشته شده توسط: همشهری    

خانواده محترم سردار شهید علی اکبرجزی درگذشت مرحوم حاج امراله جزی  پدربزگوارشهیداکبرجزی راخدمت شما تسلیت عرض نموده،برایشان از درگاه خداوند متعال ،مغفرت ،برای شما صبرجمیل واجرجزیل خواهانیم.

سردارشهید علی اکبرجزی شکوفه ی وجودش سال 1340دراصفهان بر درخت حیات جوانه زد و در محیطی که فضای آن آکنده از عطر عبودیت و دوستی اهل بیت بود پرورش یافت.
دوران نوجوانی و تحصیلش همزمان شده بود با روزهای به پا خیزی مردم عدالت جو برضد حکومت ظلم، او که شروع فعالیت های انقلابی اش از مدرسه بود .عکس های شاه را پاره می کرد و برله آن شعار می داد و به خاطر همین کارها چندباری اخراج شد اما هیچ گاه کوتاه نمی آمد و هر روز مصمم تر از روز قبل پای به پای مردم کشورش فریاد آزادخواهی سر می داد تا سرانجام پیروزی نهایی کسب شد.
با آمدن امام مراد و هدفش او شد وچشم به لب های امام دوخت برای اجرای اوامرش. با دستور امام راهی کردستان شد و به مبارزه با ضدانقلاب همت گمارد. چندی نگذشت که به اسارت کومله ها درآمد و پس از تحمل هفت ماه شکنجه های فراوان آزاد گشت.
استقامت و شجاعت و فعالیت های علی اکبر نامش را در لیست ترور کومله و دموکرات قرار داد تا جایی که برای سرش جایزه ی نقدی هنگفتی گذاشته شد. با اوج گیری نفوذ عراق به خاک های جنوب او راهی آبادان شد و پس از قبول فرماندهی گردان امام محمدباقر(علیه السلام) در عملیات فتح المبین شرکت کرد و در همان عملیات در حالی که برای خاموش کردن تیربار دشمن در حال پیشروی بود، پیکرش مورد اصابت رگبار مسلسل دشمن بعثی قرار گرفت و با جسمی غرق در خون به دیدار مولایش نائل شد.وپیکرپاکش درگلستان شهدای اصفهان کنارهمرزمان شهیدش به خاک سپرده شد.


یکشنبه 19 دی 1395

رحلت یاردیرین امام ورهبری

   نوشته شده توسط: همشهری    

 

مرید امیرکبیر، آخرین پست خود در صفحه اینستاگرام خود را در مدح میرزا تقی خان فراهانی نوشته بود و چه جالب که در شب سالمرگ او، به دیار باقی شتافت.

من به دادگاه عدل الهی شکایت می برم ...آنها که به تخریب بنده پرداختند، بدانند كه جزای چنین ظلمی به كشور و مردم و من ، جز خسران دنیا و آخرت نخواهد بود.»

یار دیرین امام، که به بیان رهبر انقلاب، هیچ کس برایش هاشمی نمی شود، پس از تجربه هشتاد و دومین بهار، به دیدار معبودشتافت.


یکشنبه 30 آبان 1395

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمیشود

   نوشته شده توسط: همشهری    

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد.....
سخنان حکیمانه پیرمردقدخمیده ای که پیاده مسیرآسمانی نجف تاکربلا رامی پیماید ودرفضای مجازی به حکیم ۹۰درجه شهرت یافته است.
[http://www.aparat.com/v/Vduyw]


چهارشنبه 21 مهر 1395

چه کربلاست...

   نوشته شده توسط: همشهری    

چه کربلا ست که آدم به هوش می آید 
هنوز ناله زینب به گوش می آید 

چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید 
صدای ناله ی مردی غریب می آید 

چه کربلاست کز او بوی مشک می آید 
هنوز ناله زلب های خشک می آید 


ادامه مطلب

پنجشنبه 17 تیر 1395

عیدتان مبارک

   نوشته شده توسط: همشهری    



کم کم غروب ماه خدا دیده می شود 
صدحیف ازاین بساط که برچیده می شود 
دراین بهار رحمت غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود



یکشنبه 30 خرداد 1395

همیشه اولین شانس روبچسب!

   نوشته شده توسط: همشهری    

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر ِ زیباروی کشاورزی بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد میکنم، اگر تونستی دم هر کدوم از این سه گاو رو بگیری، میتونی با دخترم ازدواج کنی.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که تو عمرش دیده بود به بیرون دوید. فکر کرد یکی از گاوهای بعدی، گزینه ی بهتری خواهد بود، پس به کناری دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتی خارج بشه. دوباره در طویله باز شد. باورنکردنی بود! در تمام عمرش چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود. با سُم به زمین میکوبید، خرخر میکرد و وقتی او رو دید، آب دهانش جاری شد. گاو بعدی هر چیزی هم که باشه، باید از این بهتر باشه. به سمتِ حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتی خارج بشه.
برای بار سوم در طویله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. این ضعیف ترین، کوچک ترین و لاغرترین گاوی بود که تو عمرش دیده بود. این گاو، برای مرد جوان بود! در حالی که گاو نزدیک میشد، در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روی گاو پرید. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت.....!

پی نوشت:

زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه. بهره گیری از بعضی هاش ساده ست، بعضی هاش مشکل. اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولاً در امید فرصت های بهتر در آینده)، این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباشن. برای همین، همیشه اولین شانس رو بچسب!